غزلـی می گویم زیر بـاران امشبروح من جامانده در خیابان امشبیک نفر بیدار است مثل من می دانمو دلش غم دارد چه فراوان امشبواژه باران شست دفتر شعرم راو عجب نرم شده دل سیمان امشبزخم نو یا کهنه چه تفاوت داردتا فراموش کنیم قیمت نان امشبآیه چشمانت بردلم وحی شدهتا سحر باید کرد ختم قرآن امشبسینه پر راز ولی محرم رازی نیستبه سلامی بگشا درِ زندان امشبهر شبِ من بی تو غزلی بارانی استمی کشم بر جاده خط پایان امشب تقدیم به همسر عزیزم که دیشب هوای چشمهایش مانند آسمان شهر ابری و خیس بود...
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01

امشب دیگر شهر در نور چراغها سوسو نخواهد زد
پنجره ها رو به سوی آسمان باز نخواهند شد

و سحرگاهان کسی به مهمانی گنجشکها نخواهد رفت
فرشتگان در حال ترک زمین اند
پشت سرشان کاسه ای اشک می ریزم
شاید زودتر برگردند...
*وداعَ مَن عزّ فراقه علینا (از دعای وداع امام سجاد با ماه خدا)
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01
۱فردا با 28 شمع مرا محاصره کنچاشنی انفجاری یادت نرودو برف شادی عکاس لازم نیستهمان عکس لب دریا خوب استکلاس دارد و عجیب همرنگ جماعت استآخرین آلبوم system of a dawn را بگذارید دست بزنید و برقصیدبندری هم برای تنوع بد نیستپس کل بکشیدلطفاً لطیفه های احمقانه فراموش نشودو آنچنان قهقهه بزنید که صدایتان به گوش قناری های کوچه امام زاده عبدالله برسدکیک را خودت ببرعادلانهوقتی همه رفتند به سراغ شناسنامه سوراخ سوراخ شده ام برواگر به جای 31 شهریور نوشته بود سوم مهر تعجب نکنشناسنامه ها گاهی دروغ می گویندبخصوص
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01
در هفته دفاع مقدس هستیم و از ادب و انصاف و هر معیار دیگری به دور است که اینجا از آن مردان و روزگاران ننویسم! بخصوص که اینجا کانال ماهی است و اگر چه یاران قدیمی همه رفته اند اما همین دو سه نفری که گاهی لطف می کنند و سری به ما می زنند، خوب است بدانند که اینجا کلنگش با رمز «یا زهرا» خورده و حالا نگاه نکنند که من مدتی است هر مزخرفی را وارد کانال ماهی کرده ام. قبل از شروع اصل موضوع یک خاطره کانالی! آن اوایل ما یک خاطره مستند از حاج همت نوشتیم که ایشان در آن صحنه پشت سر هم سیگار می کشیده! در یک موقعی
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01
چند ماه قبل خدا توفيق داد و مدتي يك جاي دنج و خوب اتراق كرديم. مسئوليتمان خطير بود اما بيكار بوديم! بگذريم... روزها اغلب به خواب مي گذشت و شبها به بيداري و خواندن و نوشتن. عده اي از بچه هاي جنگ هم بودند. يك شب چند نفر از آباداني ها را دور هم جمع كردم و تا ساعتها با آنها درباره جنگ و مخصوصاً آبادان حرف زدم. هر كدامشان يك سينه سخن داشتند و چقدر شنيدني! كلي هم درباره درياقلي سوراني حرف زديم و زواياي نامكشوف ديگري از اين مرد برايم روشن شد. ماجراهايي كه در هيچ كتاب و مجله و برنامه تلويزيوني جايي ند
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01
فیلم سینمایی هموطنان(نام دیگرش: روزهای افتخار) که هفته گذشته از سینما4 پخش شد، محصول 2006 و فرانسوی است. کارگردان آن رشید بوشارب (الجزایری الاصل) است. فیلم ظاهری جنگی اما درونمایه هایی اجتماعی و تا حدی سیاسی دارد و ماجرای آن به جنگ جهانی دوم بازمی گردد. در آن زمان بسیاری از کشورهای آفریقایی مستعمره فرانسه بودند و آفریقا یکی از صحنه های اصلی نبرد بوده است. همانطور که در فیلم اشاره می شود، ژنرال دوگل (رئیس جمهور فرانسه) اینگونه القاء می کند که این جنگ برای آزادی و برابری است اما واقعیت نشان می دهد
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01

در نمازم تتوی ابروی تو در یاد آمد
چشم چشم، دو ابرو
لنز و ریمل و مداد و سایه و تتو

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
شاید آنفولانزای خوکی!
* به علت قصد ادامه تحصیل تا اطلاع ثانوی خدانگهدار!
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01
امروز صبح طبق معمول خواب ماندم و البته از بخت بلند دوشنبه بود و توانستم با ماشین به محل کار بروم. در سربالایی پل بی ریخت جوادیه، تنها دغدغه ام انتخاب میان دنده دو و سه بود که گوشی زنگ خورد. یکی از رفقا بود. پرسید؛ وبلاگ کانال ماهی برای تو بود؟ گفتم؛ آره، خدابیامرز مال من بود!گفت سایت اینده یکی از مطالبت را منتشر کرده. (http://ayandenews.com/news/26956/)می دانستم که دوشنبه ها اغلب روزهای مزخرفی هستند اما فکر نمی کردم دیگر آنقدر مزخرف باشند که کله صبح (البته محض اطلاع کله صبح برای بنده بین 9 تا 1
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
به شب نشینی خرچـــــنگهای مردابی

چگونه رقص کند ماهــــــی زلال پرست
استاد محمدعلی بهمنی
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01


یاد فیلم سینما پارادیزو افتادم! آنجایی که توتو که حالا دیگر موهایش سفید شده به زادگاهش برمی گردد و به سینما می رود. سینمایی که دیگر جز مشتی خاطره چیزی از آن باقی نمانده...
امروز و فرداست که کانال ها هم جمع شوند و همه مهاجرت کنند به یک جهنم دیگر. شاید آنوقت کرکره کانال را بالا کشیدم. خدا را چه دیدید!
برچسب: نویسنده: غزل کاظمیان تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 19:01